تبليغاتX
انيرانيان

انيرانيان

پان ترک ها و پان عرب ها دشمنان ابدی ایران هستند.

تقديم به پان تركان

پان تركان ولي نعمتان ايرانند !

آنان نه تنها در ايران ، بلكه در اروپا و آمريكا هم حق آب و گل دارند !

آنان بودند كه آلمان ويران شده پس از جنگ جهاني دوم را بازسازي كردند و به اوج رساندند !

 هيچ كس باور نمي كند اما آنان همان سومري هاي باستاني هستند كه هفت هزار سال پيش خط را براي نوع بشر اختراع كردند !

 آنان حق طلبانند !

 آنان پيامبري همچون زرتشت دارند كه كتاب آسماني اش ، اوستا ، شاهكار زبان تركي باستان است !

آنان متكلمان سومين زبان برتر جهانند !

 سربازان گمنام بابكند !

آنان چنگيز خان ، تيمور خان ، آتيلا و آقا محمد خان را به بشريت هديه كردند !

 كسي درك نمي كند اما آنان صاحبان غني ترين ادبيات جهانند كه مولانا و نظامي گنجوي به زبان پارسي سروده اند !

آنان برترين هاي ايرانند !

برترين هاي نوع بشرند!

پيشينه ي پرافتخار آنان در آفرينش تمدن مايه ي رشك جهانيان است !

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 15:49  توسط مازيار   | 

یک گام دیگر تا بازگشت نام خلیج فارس

با سلام
همونطور که می دونید سایت گوگل در بخش گوگل ارت که یک نرم افزار جغرافیایی آنلاین هست نام مجعول خلیج عربی رو جایگزین نام اصلی و تاریخی این آبراهه یعنی خلیج فارس کرده که این اقدام در راستای سایر اقدام های ایرانی زدایی پان عربیسم بین الملل و با حمایت مالی شیوخ عرب صورت گرفته .

 

ایرانیان میهن پرست برای اعتراض به این عمل یک نامه اینترنتی رو تنظیم کردند که برای ترتیب اثر دادن به این نامه لازمه که یک ملیون نفر نامه اعتراضی رو امضا کنند.تا امروز بیشتر از 850000 نفر نامه رو امضا کردند و کمتر از 150000 امضا دیگه برای تکمیل شدن تعداد امضاها لازمه.یک قدم دیگه مونده تا متجاوز ها و مزدورانشون که بویی از شرافت رسانه ای و شغلی نبردند بفهمند که شرافت و غرور ایرانی یعنی چه.


هموطن گرامی با امضای سریعتر این نامه که آدرسش در زیر میاد و پیوندش در بخش پیوندهای این وبلاگ قرار داره در هر چه سریع تر در نقش بر آب شدن این توطئه همراه باشید.

با سپاس

آدرس نامه اعتراضی:

http://new.petitiononline.com/mod_perl/signed.cgi?sos02082

تهیه کننده : ژنرال

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 19:36  توسط مازيار  

کدام قله ، کدام اوج ؟

ايرانيان خود را منتسب به كورش هخامنشي مي دانند . در نگاره هاي تخت جمشيد و بيستون هم چهره ي پارسيان و خصوصيات ژنتيكي آنان آشكار است :

  

                                  

  كورش سه فرمانروایي بزرگ و نيرومند جهان باستان ، يعني فرمانروايي هاي ماد ، ليدي و بابل را برانداخت و 3 فرمانرواي بزرگ ، يعني آستياگ ، كرزوس و نبونيد را از كرسي قدرت محض پايين كشيد اما هيچ يك از آنان را نكشت و تنها به كوتاه كردن دست آنان از قدرت بسنده كرد .

تسامح و تساهل او در برخورد با اديان و مردمي از نژادهاي بيگانه در 2500 سال پيش هنوز كه هنوز است ستايش جهانيان را برمي انگيزد ؛ از گزنفن يوناني گرفته تا ماكياول ايتاليايي و ناپلئون فرانسوي و غيره .

 برايم اما جالب است بدانم آذربايجاني هاي ترك زبان ، نژاد خود را منتسب به چه شخصيت تاريخي مي دانند ؟ آيا پان تركان – كه خود را نماينده هم ميهنان ترك زبان آذربايجاني مي دانند - همچنان كه در تارنماهاي پان تركيستي مشاهده مي شود با تكيه صرف بر زبان مي توانند نژاد خود را مثلا به چنگيز خان و يا تيمور خان برسانند ؛ با چشماني تنگ و گونه هايي برآمده ؟

                                            

  مجسمه تیمور خان

آيا مثلا سرخ پوستان مكزيك مي توانند با تكيه صرف بر زبان رايج اسپانيايي خود را از نژاد سفيد اسپانيايي بدانند ؟     

پان تركان با افتخار خود را از اعقاب چنگيز خان مي دانند و به فجايع او مي بالند؛

كسي كه بيشترين جنايت را در تاريخ بشريت مرتكب شده است ؛ كسي كه نه تنها پادشاهان را از ميان برداشت بلكه به مردم عادي و حتا جانوران سرزمين هاي مورد تهاجم هم رحم نكرد و شهرها را با خاك يكسان نمود .

 پان تركان به كدام سو مي روند ؟ چرا از هويت ايراني خود گريزانند ؟ آنان كه خود را وارث هويتي 7000 ساله و غير آريايي در ايران مي دانند كدام شخصيت تاريخي را در ايران به عنوان مظهر نژادي خود معرفي مي كنند ؟ اين شخصيت چه خصوصيات نژادي يي داشته است ؟ آيا اين شخصيت نامشخص - اگر ذكر شود – بيش از چند صد سال از پيدايش آن در تاريخ مي گذرد ؟  ( كه اين نشان از وارداتي بودن زبان محترم تركي دارد . )

 

چرا آنان كمر به خشكاندن ريشه ي آريايي خود بسته اند ؟

 

هيچ چيز رنج آورتر از آن نيست كه هم نژادان ترك زبان آذربايجاني خود را بازيچه بيگانگان ببينم ؛ هم ميهنان هم نژاد و هم كيش و هم فرهنگ خود را در حال پشت كردن به پيشينه ي آريايي و ايراني شان ببينم .

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 0:6  توسط مازيار   | 

پان تركان و استراتژي گند

 

در زبان انگليسي زبانزدي با اين عبارت وجود دارد : Raise a stink  . معناي واژگاني اين عبارت چسيدن يا گند دادن است كه هنگام اعتراض شديد به كار مي رود . مانند راسويي كه هنگام اعتراض گند مي دهد .

 

He raised a stink  يعني او شديدا اعتراض كرد .

 

به تازگي دريافتم كه پان تركان هم هنگام اعتراض و هوچي گري ، شديدا از اين روش استفاده مي كنند ؛ يعني گند مي دهند .

 

آنان زشت ترين دشنام ها را به كار مي برند و از ركيك ترين واژه ها براي بيان اعتراضشان استفاده مي كنند . آنان بحث منطقي و يا مبارزه مدني كردن را با گند زدن به خودشان و محيط پيرامونشان يكي مي دانند .

 

در آغاز پان تركان به دليل احساس حقارت و كمبود شديد با راهبرد جعل به ميدان آمدند ـ جعل تاريخ براي مصادره مفاخر ايران و جهان ـ اما از آنجا كه ادعاهايشان پايه و اساس استواري نداشت و نتوانستند براي اثبات اين ادعاها به بحث منطقي و مستدل روي آورند راهبرد گند را برگزيدند .

 

راهبرد گند ، يعني دشنام دادن و افترا بستن ؛ يعني دروغ گفتن براي به لجن كشيدن مفاخر ايرانيان ؛ به ناموس ايرانيان اهانت كردن و به مادر و خواهر مخاطب خود در يك بحث ، دشنام هاي جنسي دادن . براي نمونه به كار بردن عبارت فارس سگ ، كورش لواط كار ، داريوش ظالم ، خرتوسي چاخان سرا و غيره .

 

آنان به خيال خود با پايين آوردن ديوار ايرانيان از طريق گند زدن ، در حال مبارزه مدني اند . 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 23:29  توسط مازيار   | 

پان ترك منافق

بيا كه ترك فلك خوان روزه غارت كرد ( حافظ )

 امروزه بيشترين هجمه عليه فرهنگ و مليت ايراني از سوي پان تركان صورت مي گيرد . پان ترك كسي است كه با فرهنگ ايراني دشمني مي كند ؛ كسي كه مفاخر ايراني را تحقير مي كند ؛ تاريخ ايران را جعل مي كند و زبان پارسي را مانند پتكي بر سر ايرانيان مي كوبد . پان تركان با انكار پيشينه ي ايراني آذرپادگان ( آتورپاتکان ) ، خود را بوميان ايران معرفي مي كنند . اقوام باستاني ايلامي و سومري را به نام خود مصادره مي كنند و با علم كردن زبان تركي ، براي خود كيستي متفاوتي از ديگر ايرانيان مي تراشند .

 

به راستي اگر ترك ها بوميان ايران بوده اند چگونه است كه واكنشي نسبت به تجاوز اعراب تازي به آذرپادگان ، كشتار مردم بي دفاع  و تجاوز نواميسشان به دست آنان نشان نمي دهند ؟ ايرانيان را به خاطر شكست از تازيان تحقير مي كنند اما سخني از آذرپادگان كه نگهبان مقدس ترين آتشكده ايرانيان ، آذرگشنسب ، بود و به گواه تاريخ بيشترين ضربه ها را از هجوم وحشيانه اعراب تازي متحمل شد به ميان نمي آورند و منافقانه با تازيان در دشمني و انكار كيستي ايراني هم پيمان شده اند . _ براي  نمونه  حمايت آنان از اعراب در جعل نام خليج پارس _ . مگر اينكه بپذيريم آنان صادق نيستند و بوميان آذرپادگان را هنگام حمله تازيان ، ايراني مي دانند نه ترك .

 

به گواه تاريخ ترك ها ، از نظر نژادي داراي چشماني تنگ ، گونه هايي برآمده و پوستي زرد بوده اند و منشاء پيدايش آنان از آلتاي مغولستان بوده است.

چگونه است كه اكنون در آذرپادگان همه ي مردم به جز كمينه يي بسيار محدود از نظر نژادي مانند ديگر اقوام ايراني مي باشند و حتي از نظر فرهنگي تفاوتي با ديگر ايرانيان ندارند ؟

 

  سعدي شيرازي مي فرمايد :

 با سياه دل چه سود گفتن وعظ

نرود ميخ آهنين در سنگ

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 21:19  توسط مازيار   | 

پان ترك غارتگر و حضرت مولوي

ترك

 

ازآغاز پيدايش نام ترك در تاريخ و در ادبيات ايران و جهان ، همواره غارت و چپاول و يغما نيز به عنوان صفت ، به دنبال اين نام آمده است ؛ ترك غارتگر ، چپاولگر ، يغماگر و غيره .

به علت زندگي بدوي و دامداري و مهاجر بودن اقوام ترك (  تركمن ، غز ، مغول ، ازبك و غيره ) آنان همواره بر اقوام يكجانشين و كشاورز و متمدن تجاوز و تعدي مي نمودند .

معناي مدنيت يعني شهرنشيني و تركان دامدار مهاجر به هيچ وجه يكجانشين نبودند تا معناي مدنيت و شهرنشيني را درك كنند . به گواه تاريخ اقوام ترك ، ديرتر از هر قوم و قبيله يي در جهان يكجانشين شدند . روزي آنان با غارت و يغما به دست مي آمد.

 اين خصوصيت به دوران معاصر ما نيز تسري پيدا كرده است . و با وجود يكجانشين شدن آنان ، خوي غارتگري و دزدي هنوز در برخي از آنان -  پان تركان - بيدار مانده است . نكته اين جاست كه ويژگي اين غارتگري جديد فرهنگي بودن آن است .

دزديدن آداب و رسوم ديگر ملت ها و همچنين مفاخر و بزرگان ديگر ملل كه مظاهر تمدن آن ملل به حساب مي آيند از اين نمونه است ؛ مثلا دزديدن عيد نوروز ، رستم ، حضرت محمد ( ص ) . شايد در نگاه اول غيرمنتظره به نظر برسد اما پان تركان ، زرتشت سپيتمان را ترك و كتاب مقدسش اوستا را نيز به زبان تركي باستان مي دانند ؛-بي آنكه بدانند اوستا توسط بزرگ ترين زبان شناسان جهان ترجمه شده و بسياري از روايت هاي شاهنامه ريشه يي اوستايي دارد  -  .

 آنان به دليل فقر فرهنگي و احساس حقارت شديد ، همه اقوام باستاني را كه نابود شده و در اقوام ديگر استحاله يافته اند از نياكان خود مي شمارند و ترك خطاب مي كنند ؛ مثلا سومري ها و ايلاميان باستاني را . آنان حتي به مادهاي آريايي هم رحم نمي كنند .

وقاحت اين غارتگران به حدي است كه مثلا ابوعلي سينا ، ابوريحان بيروني ، فارابي ، نظامي گنجه يي ، خاقاني شرواني و مولوي و بسياري از بزرگان و مفاخر ايراني را ترك خطاب مي كنند . آنان كه تا همين چند سده اخير با دامداري و مهاجرت و ييلاق و قشلاق اموراتشان مي گذشته است  و داراي چشماني تنگ و گونه هايي برآمده و پوستي زرد بودند. 

 

  حضرت مولوي

 

چندي پيش كه جلد اول كتاب مثنوي معنوي مولانا جلال الدين محمد بلخي مشهور به مولوي را مطالعه مي كردم در صفحه 289 كتاب كه به كوشش رينولد نيكلسون و انتشارات اروند منتشر شده است با اين حكايت روبرو شدم :

" قصد كردن غزان به كشتن يك مرد تا آن دگر بترسد "

 آن غزان ترك خون ريز آمدند

بهر يغما بر دهي ناگه زدند

دو كس از اعيان آن ده يافتند

در هلاك آن يكي بشتافتند

و ادامه حكايت كه آن فرد اعيان كه تركان غز قصد كشتن او را كرده بودند مي گويد : من هم مانند آن يكي زر ندارم . چرا ديگري را نمي كشيد تا من بترسم . و مولوي مي فرمايد خداوند قوم هود و نوح را كشت تا ما از گناه بترسيم .

 

و در صفحه ي 884 كتاب كه حكايت " جواب قاضي سوال صوفي را و قصه ترك و درزي را مثل آوردن " است چندين بار تركان را به مانند موجوداتي ناقص العقل و بيگانه خطاب مي كند :

ترك خنديدن گرفت از داستان

چشم تنگش گشت بسته آن زمان

...........................................

ترك را از لذت افسانه اش

رفت از دل دعوي پيشانه اش

...........................................

لابه كردش ترك كز بهر خدا

لاغ مي گو كه مرا شد مغتذا

..........................................

همچنين بار سوم ترك خطا

گفت لاغي گوي از بهر خدا

گفت لاغي خندمين تر زان دو بار

كرد او اين ترك را كلي شكار

چشم بسته عقل جسته مولهه

مست ترك مدعي از قهقهه

........................................

چون چهارم بار آن ترك خطا

لاغ از آن استا همي كرد اقتضا

رحم آمد بر وي آن استاد را

كرد در باقي فن و بيداد را

 

مشاهده مي كنيم با آنكه حضرت مولوي در همين دو حكايت چندين بار تركان را با عباراتي چون ، غزان ترك خون ريز ، يغماگر ، چشم تنگ ، ترك خطا و ترك مدعي خطاب مي كند ، اين بي خردان پان ترك غارتگر ، به دليل اينكه مولوي از ترس حمله تركان مغول به روم مهاجرت كرد و در قونيه - كه در تركيه فعلي واقع است – اقامت گزيد و در آنجا مدفون است ، حضرت را تورك خطاب مي كنند.

 

تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 18:38  توسط مازيار   | 

تقديم به آذرپادگان

آذرپادگان سر ايران است

نگهبان آتش ايران است

نگهبان ناموس و غرور و مردانگي ايران است

ايران بدون آذرپادگان موجودي ناقص الخلقه است

آذرپادگان هيچ گاه از ايران جدا نبوده است

آذرپادگان عصاره ي تاريخ ايران است

ايران بدون آذرپادگان ، بدون نگهبان آتش خود ديگر ايران نيست

خاك هر كجاي ايران مرده ريگي بازمانده از پدران ماست

ميراث باستاني ماست

مگر مي شود ايران را مجروح و خونين ، بدون آذرپادگانش ديد؟

مي خواهم آن روز زنده نباشم

 

بي دليل نيست كه ما ايرانيان اينقدر آذربايجان را دوست داريم . بي دليل نيست كه پدران ملي گرايي ايراني از آذربايجان برخاسته اند . از بابك خرم دين و احمد كسروي گرفته تا يحيي ذكاء ، از تقي اراني گرفته تا علي دهقان . و مگر مي شود بزرگ ترين ميهن پرستان ايران از اين سرزمين برخاسته باشند ومردمان اين سرزمين به دليل زبان تركي شان از نژادي غير ايراني باشند ؟

 سياست فريب مي دهد . سياست انسان را از خود بيگانه مي كند . او را به دنبال سراب مي دواند . و حالا برادران هم ميهن من يادشان افتاده است كه از نژاد ديگري هستند . از نظر نژادي به كورش و داريوش هخامنشي ، به اردشير بابكان و به خسرو انوشيروان شبيه هستند اما خود را از تبار چنگيز خان چشم تنگ زرد پوست مي دانند و به او و سپاهيان تورك و تاتارش كه پدران و مادران بي گناهشان را در آذربايجان قتل عام كردند افتخار مي كنند .

 

عشق به آذرپادگان بي سببي نيست . در اوستا آتور به معناي آتش يا همان آذر به كار رفته است. در فارسي باستان هم ، آتور و آتخش -آذر و آتش- به كار مي رفته است. و پات هم به معناي نگهبان _ همريشه فعل پاييدن يا پاد خودمان- است. حتا پيش از زمان هخامنشيان و اشكانيان به خاطر وجود آتشكده آذرگشنسب ، به ساتراپ ماد كوچك ، آتورپاتن و به ماد كوچك آتورپاتكان مي گفتند." تاسيسات آذرگشنسب در 45 كيلومتري شمال شرقي تكاب مياندوآب آذربايجان ، بر روي صفه يي طبيعي قرار دارد كه از رسوب درياچه ي چيچست به وجود آمده است." در اوستا ، "دينكرد، كيخسرو را بنيادگذار آذرگشنسب مي داند : كي خسرو پسر سياوخش به كمك پرتو فر بر افراسياب توراني و ياران بدكنش او چيره شد و سپس بتكده ي كنار درياچه را كه آرامگاه دروغ بود ويران كرد."

 آذرگشنسب براي همه ايرانيان مقدس و محترم بوده است و مردم براي زيارت به آنجا مي آمدند و براي برآورده شدن نذر هايشان دعا كرده هديه هايي تقديم مي كردند.

"به قول فردوسي : انوشيروان
چو چشمش برآمد به آذرگشسب / پياده شد از دور بگذاشت اسب"

 

و اكنون كه در ميهن من حكومت چندان به مفاخر ملي ايرانيان بها نمي دهد و به جاي درفش كاوياني ، علم امت اسلامي را برافراشته است و آشكارا شهرياران ايران زمين را ستمگر و ظالم مي خواند و شهرياري آريايي را ستم شاهي مي نامد ضربه زدن و پشت كردن به ايران شايد آسان به نظر آيد . اما چرا از آذربايجان ؟  آذربايجاني كه گهواره ميهن پرستي ايران است ؟

و در پايان اين ترانه داريوش اقبالي را زمزمه مي كنم :

 

 

گريه هام تو ، خنده هام تو، گفتنم تو ، خواستنم تو
وقت زادن پيرهنم تو ، وقت مردن كفنم تو
پيش تو دريا حقيره ، حتي اين دنيا حقيره
كي مي تونه از تو باشه ، اما دور از تو بميره
من عاشق كي مي تونم ، لايق خاك تو باشم
من كه مي ميرم اگه كه ، يه روزي از تو جدا شم
لايق عشق تو يك روز ، كمون و گذاشت تو جونش
اما باز پيش تو كم بود ، عشق آرش با كمونش
اگه تو بخواهي از من ، جرات و نفس مي گيرم
از صدام يه تير مي سازم ، يه كمون به دست مي گيرم
حتي با دست بريده ، از صدام يه تير مي سازم
اگه تو بخواهي از من ، حتي جونم و مي بازم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 19:5  توسط مازيار   | 

اعراب سوسمارخور

ز شير شتر خوردن و سوسمار

عرب را به جايي رسيده است كار

كه تاج كياني كند آرزو

تفو بر تو اي چرخ گردون تفو       ( فردوسي توسي )

 

با آنكه از كودكي قضيه اعراب سوسمارخور را شنيده بودم ، برايم قابل تصور نبود . اينكه اعراب هنگام حمله به ايران ساساني آنقدر عقب افتاده بودند ؟ يعني آنقدر از مدنيت به دور بودند ؟  آن را بيشتر در حد يك ناسزا مي دانستم . تا آنكه با راهنمايي يكي از دوستان به پيوند زير مراجعه كردم :

http://www.qataru.com/vb/showthread.php?t=1390

 

جالب است . اعراب را در قرن 21 در حال آماده سازي و طبخ سوسمار نشان مي دهد :

 

 

 

 

 

 

این هم پیوند ملخ پزان اعراب هنوز بدوی قرن بیست و یکم :

 

ملخ پزان اعراب هنوز بدوی

 

واقعا جاي تاسف است . در حالي كه ايران اسلامي سالانه شايد ميليون ها دلار به خاطر حمايت از اعراب فلسطيني هزينه مي كند چگونه سران عرب به خود اجازه مي دهند از هر فرصتي براي ضربه زدن به ايران استفاده كنند ؟ اين ضعف دولت جمهوري اسلامي را نشان مي دهد كه اعراب سوسمارخور انيراني ، آشكارا با ايران دشمني مي كنند و به تماميت ارضي آن طمع مي ورزند .

 در پايان ، اين بيت شيخ اجل سعدي شيرازي را به ياد مي آورم كه مي فرمايد :

 

ترسم نرسي به كعبه اي اعرابي

كين ره كه تو مي روي به تركستان است

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 21:55  توسط مازيار   | 

عرب های انیرانی

ولي هنوز كسي ايستاده زير درخت

ولي هنوز سواريست پشت باره ي  شهر

كه وزن خواب خوش فتح قادسيه

به دوش پلك تر اوست ( سهراب سپهري )

 

هجوم عرب ها  به ايران سرآغاز افول تمدن آريايي ايران زمين بوده است و هنوز كه هنوز است ايران از پيامدهاي اين هجوم ويرانگر رهايي نيافته است. عرب هاي بدوي و وحشي كه از شكوه مدنيت ايراني تنها جواهرات و دختران و زنان زيباي ايراني را به چشم مي ديدند با به يغما بردن اين گنجينه ها و تجاوز به نواميس ايرانيان بدترين جنايت ها را مرتكب شدند. تاريخ به ياد دارد و ما نيز از ياد نخواهيم برد كه چگونه عرب ها با وضع جزيه بر ايرانيان زرتشتي كه علاوه بر ماليات معمول ايرانيان اسلام آورده بود آنان را مجبور ساختند براي رهايي از اين ماليات سنگين اسلام آورند و نام هاي عربي برگزينند .  كتاب سوزان عرب ها در ايران و به آب انداختن كتاب هاي مقدس ايرانيان از ديگر جنايت هاي اين انيرانيان مي باشد. 

بي دليل نيست كه حتي معتقدترين ايرانيان به اسلام ، هنگامي كه نام عرب را مي شنوند كينه و نفرت شديدي احساس مي كنند . هر جا كه در فرهنگ كنوني ايران جاي پايي از اعراب مي بينيم توقف ، جموديت و عقب افتادگي را احساس مي كنيم . رستم فرخ زاد در نامه يي به برادرش هنگام پيكار با عمر سعد وقاص چه زيبا گفته است كه :

 

چو با تخت منبر برابر شود

همه نام بوبكر و عمر شود

برنجد يكي ديگري برخورد

به داد و به بخشش كسي ننگرد

ز پيمان بگردند و از راستي

گرامي شود كژي و كاستي

ربايد همي اين از آن ، آن از اين

ز نفرين ندانند بازآفرين

به گيتي كسي را نماند وفا

روان و زبان ها شود بر جفا

ز ايران و از ترك و از تازيان

نژادي پديد آيد اندر ميان

نه دهقان نه ترك و نه تازي بود

سخن ها به كردار بازي بود

زيان كسان از پي سود خويش

بجويند و دين اندر آرند پيش ( فردوسي توسي )

 

به راستي مگر بدترين ضربه را در سده اخير صدام حسين با خيال خوش فتح قادسيه ثاني بر ايرانيان وارد نكرد ؟ او كه حتي هنگام آويخته شدن بر دار مجازات " مرگ بر ايران"  مي گفت . هيچ چيز جز بزرگی و پيشرفت و بالندگی ايران نمي توانست دليل كينه و دشمني صدام نسبت به ايران بوده باشد . جعل كردن نام خليج هميشه فارس به نام مبتذل و چندش آور خليج عربي نيز از اين دست اقدام ها مي باشد .

 

اكنون نيز شيخك نشيني چند ده ساله به نام امارات ، به دليل ضعف ديپلماسي دولتمردان جمهوري اسلامي و ناتواني آنها در يارگيري هاي  بين المللي بر ادعايي بلندپروازانه و گستاخانه نسبت به سه جزيره هميشه ايراني ابوموسي ، تنب بزرگ و تنب كوچك اصرار مي ورزد . ادعايي كه باطل است و اگر بنا بر ادعا باشد ما هم ادعاي مالكيت  كل اراضي جنوبي خليج فارس را داريم؛ چون در مقطعي از تاريخ بخشي از ايران بوده است .

 

انيرانيان عرب بدانند ايرانيان هنگام برتري و سروري بر جهان ، بر آنان و ديگر ملل مغلوب تسامح و تساهل روا داشتند و اين از تمدن و فرهنگ ايراني ريشه داشته است . اما اكنون اين دشمني ها و طمع ورزي ها را با تسامح و تساهل نگاه نمي كنند و تا آخرين قطره خون در پاسداري از حتي يك وجب خاك ميهن خود جانفشاني خواهند كرد . و بر خاك خواهند ماليد پوزه ی هر انيراني را .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 23:3  توسط مازيار   | 

تو را اي كهن بوم و بر دوست دارم

مهدي اخوان ثالث را به خاطر ملي گرايي اش دوست دارم ؛ او كه در خيابان زرتشت زندگي مي كرد و نام فرزندش را نيز زرتشت گذاشته بود . با اين همه او از نسل شاعراني بود كه در توهم توطئه مي زيستند و با نگاهي سياسي شعر مي سرودند . سياستي كه دروغ است و فريب مي دهد و آنها را نيز فريب داد . مگر نه اينكه سياستمدار در جستجوي قدرت است ؟ مي خواهد اين قدرت براي رسيدن به آزادي باشد يا براي كسب منفعت شخصي و يا اينكه شهرت. در هر حال شعر سياسي سرودن در آن دوران و مخالف رژيم بودن مد روز بود . ملت ما تجربه انقلاب را نداشت و شاعران و نويسندگان ما در جستجوي آرمان شهري سياسي بودند .

با اين حال او حداقل مانند شاملو نبود كه در هواي برادري و برابري ماركسيستي باشد و وقيحانه بر مليت ايراني بتازد . فردوسي توسي را مديحه سراي شاهان بينگارد و ضحاك ماربه دوش را قهرمان كارگران بخواند . او كه م.اميد تخلصش بود شاعر نااميدي ها بود . شاعر شكست ها . انگار كه هنوز سنگینی همه ي مصيبت هاي ايرانيان را در هنگام حمله يونان وعرب وترك ( مغول ، تركمن ، ازبك ) بر شانه هايش احساس مي كرد:

 

"مگر ديگر فروغ ايزدي آذر مقدس نيست ؟

مگر آن هفت انوشه خوابشان بس نيست ؟

گسسته است زنجير هزار اهريمني تر زانكه در بند دماوند است ( منظور ضحاك مار به دوش است )

پشوتن مرده است آيا ؟

و برف جاودان بارنده سام گرد را سنگ سياهي كرده است آيا ؟

سخن مي گفت سر در غار كرده ، شهريار شهر سنگستان

سخن مي گفت با تاريكي خلوت

تو پنداري مغي دلمرده در آتشگهي خاموش

ز بيداد انيران شكوه ها مي كرد

ستم هاي فرنگ و ترك وتازي را

 شكايت با شكسته بازوان ميترا مي كرد

غمان قرن ها را مي ناليد

حزين آواي او در غار مي گشت و صدا مي كرد ."

 

 مهدي اخوان ثالث اگر ماندگاري داشته باشد به خاطر ميهن پرستي و ايران دوستي يي است كه در شعرهايش به يادگار گذاشته است . و گرنه جوهره شعري شعرهاي او در مقايسه با سهراب سپهري و يا فروغ بسيار ناچيز است . او در اميد و نااميدي در جستجوي نجات دهندگان موعود زرتشتي مان بود . شايد هم منظورش يكي از خود ما بود .  نمي دانم  :

 

 

"نشاني ها كه مي بينم در او بهرام را ماند

همان بهرام ورجاوند

كه پيش از روز رستاخيز خواهد خاست

هزاران كار خواهد كرد نام آور

هزاران طرفه خواهد زاد از او بشكوه

پس از او گيو بن گودرز

و با وي توس بن نوذر

و گرشاسپ دلير ، آن شير گندآور

و آن ديگر

و آن ديگر

انيران را فرو كوبند وين اهريمني رايات را بر خاك اندازند

بسوزند آنچه ناپاكي ست ، ناخوبي ست

پريشان شهر ويران را دگر سازند

درفش كاويان را فره در سايه ش

غبار ساليان از چهره بزدايند

برافرازند "

 

و هم اوست كه يكي از زيباترين شعرها را درباره ايران مي سرايد . فقط  درباره ايران نه . براي ايران و ايرانيان مي سرايد:

 

ز پوچ جهان هيچ اگر دوست دارم

تو را اي كهن بوم و بر دوست دارم

تو را اي كهن پير جاويد برنا

تو را دوست دارم اگر دوست دارم

....

هم ارمزد و هم ايزدانت پرستم

هم آن فره و فروهر دوست دارم

گرانمايه زرتشت را من فزون تر

ز هر پير و پيغامبر دوست دارم

سه نيكش بهين رهنماي جهان است

مفيدي چنین مختصر دوست دارم

نه كشت و نه دستور كشتن به كس داد

ازينروش هم معتبر دوست دارم

فري مزدك آن هوش جاويد اعصار

كه ش از هر نگاه و نظر دوست دارم

دليرانه جان باخت در جنگ بيداد

من آن شيردل دادگر دوست دارم

ستايش كنان ماني ارجمندت

چو نقاش و پيغامور دوست دارم

همه كشتزارانت از ديم و فاراب

به دشت و در و جوي و جر دوست دارم

كويرت چو دريا و كوهت چو جنگل

همه بوم و بر ، خشك و تر دوست دارم

شهيدان جانباز و فرزانه ات را

كه بودند فخر بشر دوست دارم

همه شاعران تو و آثارشان را

به پاكي نسيم سحر دوست دارم

ز فردوسي آن كاخ افسانه كافراخت

در آفاق فخر و ظفر دوست دارم

 زخيام ، خشم و خروشي كه جاويد

كند در دل و جان اثر دوست دارم

وزان شيفته ي شمس ، شور و شراري

كه جان را كند شعله ور دوست دارم

ز سعدي و از حافظ و از نظامي

همه شور و شعر و ثمر دوست دارم

....

فري آذرآبادگان بزرگت

من آن پيشگام خطر دوست دارم

بر و بوم كرد و بلوچ تو را چون

درخت نجابت ثمر دوست دارم

كهن سند و خوارزم را با كويرش

كه شان باخت دوده ي قجر دوست دارم

عراق و خليج تو را چون ورازرود

كه ديوار چين راست در دوست دارم

هم اران و قفقاز ديرينه مان را

چو پوري سراي پدر دوست دارم

....

نه شرقي نه غربي نه تازي شدن

براي تو اي بوم و بر دوست دارم

 

جهان تا جهان است پيروز باشي

برومند و بيدار و بهروز باشي

 

روانش شاد باد!

 

انيرانيان بدانند اين ملت كه نخستين امپراطوري بشر را بنا نهاده است همچنان زنده است و جاويد خواهد ماند . و فرزندانش چنان به فرهنگ و پيشينه ي پرافتخار خود مي بالند كه  ترك بازي و عرب بازي درآوردن هاي فريب خوردگان و طمع ورزان به اين خاك مقدس را نقش بر آب خواهند كرد . حداقل اين ترك بازي و عرب بازي درآوردن ها ، شايد بتواند ما را نسبت به خطري كه در كمين نشسته است آگاه سازد . تلنگري باشد بر خوش خيالي ما .

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 15:57  توسط مازيار   |