مسئله ملی
نتایج انتخابات دهم ریاست جمهوری و رویدادهای پس از آن یادآور سرخوردگی و نومیدی ای است که پس از 28 مرداد 1332 طبقه متوسط و توده ی روشنفکر ایران را فرا گرفت. بگذریم از اینکه جامعه ی کمونیست زده ی ایران در دهه 40 و 50 چگونه آن وقایع را ادراک نمود و چگونه به رویارویی پرداخت. در آن سال ها طبقه ی روشنفکر ایران در جستجوی مدینه ی فاضله ای بود و به هیچ روی محاسن حکومت پهلوی را در نظر نمی گرفت. وجه مشترک داعیان روشنفکری آن سال ها – همچون احمد شاملو و جلال آل احمد – مخالفت با رژیم حاکم بود. اکنون که پس از سال ها به عنوان ناظری خارج از گود به آن روشنفکران می نگرم ، نمی توانم خامی و بینش محدود آنان را سرزنش نکنم. شاملو که مخالفت با رژیم حاکم او را به سوی مخالفت با تاریخ ایران و ملی گرایی کشاند و آل احمد که پز مخالفت او را به بنیادگرایی اسلامی و غرب ستیزی سوق داد. برای من آن موج عظیم مصدق گرایی هیچ جذابیتی ندارد. مصدقی که با به تعطیلی کشاندن مجلس شورای ملی و در اختیار گرفتن وزارت دفاع عملا به سوی دیکتاتوری گام برمی داشت و کشور را به دامان حزب توده و شوروی می انداخت. ملتی که رهبران روشنفکری آن آل احمد و شاملو بود باید هم به انقلاب 1357 می رسید. این می تواند یکی از دلایل مهم بی اعتمادی توده ی مردم به روشنفکران باشد و اینکه روشنفکران دیگر رهبران فکری جامعه ما نیستند.
اکنون هم – پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری و حوادث تأثر برانگیز پس از آن - در میان روشنفکران و طبقه متوسط جامعه ایران نومیدی و سرخوردگی اندوهناکی را مشاهده می کنم ؛ نومیدی و سرخوردگی ای که می تواند پتانسیل عظیمی برای مخالفت با رژیم حاکم باشد. نکته اینجاست که این پتانسیل عظیم مخالفت در جامعه باید در مسیر درستی هدایت شود ، به گونه ای که هم کم ترین هزینه را برای توده ی مردم داشته باشد و هم به نتایجی دست یابد که در آینده به صلاح مردم ایران و حاکمیت ایران باشد.
خلاصه کلام اینکه مسئله من ، مسئله ای ملی است. من خواهان حفظ یکپارچگی ایران ، احترام به تاریخ و مفاخر ایران و زبان پارسی هستم. با توجه به جو حاکم بین المللی که علیه منافع ملی ماست و همچنین نفاق و تفرقه ای که گروه های تجزیه طلب و بیگانه گرای داخلی در درون کشور بر پا داشته اند ، اگر این مخالفت عظیم توده منجر به انقلابی گردد که یکپارچگی ایران و تاریخ ایران و زبان پارسی را تحت الشعاع قرار دهد – هر چند آزادی هایی را به همراه داشته باشد – با آن مخالفم. با همه نا امیدی و سرخوردگی ای که در خود احساس می کنم در شرایط کنونی خواهان براندازی رژیم جمهوری اسلامی نیستم ، چون هیچ جایگزین مناسبی برای آن نمی بینم. این ناامیدی و سرخوردگی را به عنوان هزینه ای می پردازم که تحمل آن در شرایط کنونی برای حفظ یکپارچگی ایران و ملیتم که مورد هجمه است اجتناب ناپذیراست. و هنوز هم خواهان اصلاح این رژیم و تغییر تدریجی در آن به گونه ای هستم که اعمال و رفتارش منافع ملی سرزمینم را در نظر داشته باشد.
در پایان این جمله شاهرخ مسکوب[1] را به یاد می آورم : "چون بنی اسرائیل از خدا به گوساله روی آورد ندا آمد : " هر کس شمشیر خود را بر ران خویش بگذارد ... و برادر خود و دوست خویش و همسایه خود را بکشد. " (سفر خروج : 32) ما از طلا گوساله ساخته بودیم و پرستیده بودیم و " یهوه خدای غیور است که انتقام گناه پدران را از پسران تا پشت سوم و چهارم می گیرد. " (سفر خروج : 20)"
[1] سياهپوش ، حمید ، باغ تنهایی ( یادنامه سهراب سپهری ) ، 245 ، مؤسسه انتشارات نگاه









